یکشنبه، ۶ اسفند، ۱۳۹۶ | Sunday, 25 February , 2018

بازرگان «مربی» به روایت شاگردان

نسخه قابل پرینت کد خبر:34639
۳۰ دی ۱۳۹۶ | ۱۵:۳۶
بازرگان «مربی» به روایت شاگردان

۳۰ دی‌ ماه مصادف است با سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان، رییس دولت موقت انقلاب و اولین دانشیار دانشکده فنی دانشگاه تهران.

به گزارش دیده بان علم ایران، مرحوم مهندس بازرگان، هفت دهه پیش تر در مقام یک استاد دانشگاه، درد نظام آموزشی کشور را که اتکا بر مفاهیم تئوری و محفوظات و غفلت از مسائل اخلاقی و انسانی و  کار عملی است دریافته بود و بر تربیت شاگرد مسئول و متعهد و چاره جو بر اجتماع و مشکلات آن و نقش نظام آموزشی و استادان در کاشت بذر خالقیت در ذهن شاگردان تاکید داشت.

دیدگاه های روشنگرانه او در این حوزه در مقاله ای با عنوان «ما معلمیم یا مربی؟» در سال ۱۳۲۸ در نشریه دانشکده فنی منتشر شده و سیره عملی او در سالهای تدریس و فعالیت در دانشگاه که در خاطرات شاگردان و همکارانش روایت شده الگویی عینی از عملی کردن این روشهاست.

مهدی بازرگان در سال ۱۲۸۶ در تهران متولد شد. پدرش حاج عباسقلی بازرگان (تبریزی) از تجار دیندار،‌ روشنفکر و سر‌شناس زمان خود بود. بازرگان تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سلطانیه تهران و متوسطه را در دارالمعلمین مرکزی به پایان رساند و در سال ۱۳۰۶ جزو اولین گروه محصلین ممتاز کشور، ‌برای تحصیل به فرانسه اعزام شد. بازرگان پس از طی دوره مقدماتی و قبولی در کنکور سراسری کشور فرانسه از بین دانشجویان اعزامی، اولین ایرانی بود که وارد تحصیلات عالی دانشگاهی شد و مورد تشویق وزیر فرهنگِ وقت قرار گرفت.

در سال ۱۳۱۳ پس از هفت سال تحصیل در فرانسه به کشور بازگشت و به خدمت نظام وظیفه رفت. در سال ۱۳۱۵ به عنوان اولین دانشیار در دانشکده فنی دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد و دو دوره متوالی ریاست دانشکده فنی را به عهده گرفت.

در سال ۱۳۳۰ توسط دکتر مصدق به ریاست هیات مدیره و مدیریت عامل شرکت ملی نفت ایران انتخاب شد و با حمایت مردم موفق به خلع ید از انگلیسی‌ها و با همت متخصصان ایرانی موفق به راه‌اندازی و اداره صنایع عظیم نفت شد.

در سال ۱۳۳۱ مسوول احداث شبکه لوله‌کشی آب تهران شد و آن را به ثمر رساند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ‌به دلیل اعتراض مکتوب علیه انتخابات مجلس شورای ملی که آن را غیرقانونی می‌دانست، در بهمن ۱۳۳۲ از خدمات دولتی و استادی دانشگاه برکنار شد و تا شانزدهم بهمن ۱۳۵۷ که نخست ‌وزیری دولت موقت انقلاب را به عهده گرفت، تنها در بخش خصوصی در زمینه تولیدات صنعتی فعالیت و خلاقیت داشت.

مرحوم بازرگان از اوان تدریس در دانشگاه با دانشجویان محشور بود و با آنان در تأسیس انجمن‌ اسلامی دانشجویان و سپس در انجمن اسلامی معلمین و بعد‌ها در تشکیل انجمن‌های اسلامی مهندسین و پزشکان مشارکت داشت. اولین نمازخانه را در دانشکده فنی در محیط دانشگاه تهران ایجاد کرد و با ایراد سخنرانی‌های متعدد در مجالس و محافل مذهبی و علمی، خلاء اعتقادی و علمی جوانان را پر می‌کرد و در برابر تبلیغات ضددینی، احزابی همچون حزب توده و جریان‌های تجددزده و دین‌ستیز نقشی مؤثر داشت و پشتوانه علمی و معنوی جوانان دین‌مدار بود.

بازرگان اولین تألیف دینی خود را با عنوان «نماز» بین سال‌های ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ برای جوانان نوشت‌ و با هزینه شخصی به چاپ رساند که نسخه‌ای از چاپ پنجم آن (اسفند ۱۳۲۲) در دست است. مذهب در اروپا، مطهرات در اسلام، کار در اسلام، راه طی شده، اختیار، پراگماتیسم در اسلام از دیگر آثار دینی او در دهه ۱۳۲۰ و «از خداپرستی تا خودپرستی» و «آموزش قرآن» در سه جلد از آثار مهندس در دهه ۱۳۳۰ می‌باشد. از مرحوم بازرگان بیش از ۱۰۰ اثر مذهبی و ۱۶ اثر قرآنی به جای مانده است.

بازرگان از نظر علمی و فنی نیز فعال بود و پس از شهریور ۱۳۲۰ از بانیان تأسیس کانون مهندسین بود. در دومین سالِ تأسیس کانون مهندسین، اولین اعتصاب صنفی مهندسین به بار نشست و تحولی عمیق در ارجاع مسوولیت و میدان فعالیت به متخصصین به وجود آورد و راه اصلاحات باز شد.

واگذاری مسوولیت ادارات و کارخانجات به تحصیلکرده‌ها و مهندسان و حقِ داشتن دو نماینده منتخب از هر دانشکده در شورای دانشگاه، از دستاوردهای این اعتصاب صنفی است.

در پایه‌‌‌گذاری و انتشار مجله «صنعت» نقشی اساسی داشت و با انجام کارهای تحقیقاتی و انتشار نتایج آن در قالب مقالات و کتاب‌های علمی، از خود دستاوردهای ارزنده‌ای به یادگار گذاشته است، در وصف صنعت (۱۳۱۵)، زندان هارون یا آتشکده ساسانی (۱۳۲۳)، دیاگرام عمومی برای گاز‌ها و هوای مرطوب (۱۳۲۳)، سازمان مسافربری شهرستان تهران (۱۳۲۳)، صفحه محاسبه (۱۳۲۳)، ترمودینامیک صنعتی ۱ و ۲ (۱۳۲۳)، ‌ تعیین شرایط هوای مطبوع (۱۳۲۶)، آینه صنعت در ایران (۱۳۲۸)، خشک کردن هوا بدون ماشین مبرد (۱۳۲۹)، مهندس خارجی (۱۳۳۴) و بسازیم یا برایمان بسازند (۱۳۳۵)، باد و باران در قرآن (۱۳۴۳)، پدیده‌های جوّی (۱۳۴۳)، ‌ سیر تحول قرآن ۱ و ۲ (۱۳۴۴)، بررسی نظریه اریک فروم (۱۳۵۵) ‌و علمی بودن مارکسیسم (۱۳۵۶) از آثار علمی و فنی ایشان است.

فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی مهندس بازرگان بسیار چشمگیر بود و به مناسبت‌های مختلف در جمع دانشجویان یا در محافل مذهبی و سیاسی، به صورت سخنرانی ارایه شده و سپس تکمیل و توسعه یافته و به صورت رساله و کتاب منتشر شده است که حاصل آن بیش از ۷۰ اثر اجتماعی و ۱۶۰ اثر سیاسی است.

بازرگان از همان روزهای اول بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲در عرصه سیاسی فعال شد و در تشکیل نهضت مقاومت ملی مشارکت کرد و در سال بعد، پس از کشف چاپخانه مخفی این نهضت، به مدت هشت ماه توسط لشگر ۲ زرهی ارتش زندانی شد و در همین زندان بود که کتاب «عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان» را به رشته تحریر در آورد.

بازرگان در تشکیل جبهه ملی دوم و مبارزات سیاسی فعالیتی مؤثر داشت و در بهار سال ۱۳۴۰ همراه با آیت‌الله طالقانی و دکتر یدالله سحابی، نهضت آزادی ایران را پایه‌گذاری کرد و به نهضت مقاومت ملی نیرویی دوباره داد و نیروهای ملی و مذهبی را در این جمعیت سازمان و توانایی بخشید.

حرکت و فعالیت شتابان این جمعیت در آستانه انقلاب سفید، مهندس بازرگان را به همراه سایر بنیان‌گذاران نهضت آزادی ایران، راهی زندان کرد و پس از محاکمه‌ای طولانی، در سال ۱۳۴۲ توسط دادگاه نظامی به ۱۰ سال زندان محکوم شد و در اوایل آبان ۱۳۴۴ به علت اعتصاب در زندان، همراه با ۱۷ تن از یاران به دژ (زندان) برازجان تبعید گردید. بازرگان در آبان ۱۳۴۶ پس از تحمل پنج سال زندان آزاد شد.

وی در طول زندان به مناسبت‌های مختلف سخنرانی داشت و به تحقیق و تألیف پرداخت که حاصل آن دو مقدمه بر کتاب، تلخیص یک کتاب، ‌ارایه ۷ مقاله و ۱۱ جلد کتاب علمی و تحقیقی شامل تبلیغ پیغمبر، سازگاری ایرانی، نهضت آزادی هند، ‌بعثت و ایدئولوژی، ‌ آموزش قرآن ۱ و ۲ و ۳، باد و باران در قرآن، پدیده‌های جوّی و سیر تحول قرآن ۱ و ۲ می‌باشد.

بازرگان پس از آزادی از زندان به فعالیت‌های علمی، اجتماعی و دینی خود بازگشت و همت خود را بر اساس ایده‌ای که در سال ۱۳۳۶ در کتاب «احتیاج روز» بر آن انگشت گذاشته بود، صرف رونق بخشیدن به اجتماعات آرمانی، انجمن‌های اسلامی و تشکل‌های صنفی و صنعتی کرد. او در سال ۱۳۵۶ در تشکیل جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر نقش مؤثری ایفا کرد و در ائتلاف نیرو‌ها و سمت‌دهی به مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی، ‌سهمی بسزا داشت. در ۱۵ بهمن ۱۳۵۷ قبل از پیروزی انقلاب به عنوان نخست‌وزیر برگزیده شد، اعتصابات صنعت نفت را سامان بخشید و دولت موقت انقلاب را تشکیل داد و به مدت ۹ ماه، سکان دولت را در دست گرفت.

او پس از پذیرش استعفایش از نخست وزیری در آبان ۵۸ در اولین انتخابات مجلس نامزد نمایندگی شد و به نمایندگی از مردم تهران در قالب فراکسیون اقلیت به مجلس راه یافت. بازرگان در خارج از مجلس نیز از طریق نهضت آزادی ایران فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی خود را ادامه داد.

در آخرین روز دی‌ ماه ۱۳۷۳ هنگامی ‌که مهندس بازرگان، ایران را به قصد معالجه ترک گفته و برای درمان بیماری قلب عازم سوییس بود، در فرودگاه زوریخ وضعیت مزاجی‌اش رو به وخامت گذاشت. وی را به سرعت از فرودگاه به بیمارستان منتقل کردند ولی سودی نبخشید و بازرگان در سن ۸۷ سالگی در زوریخ درگذشت.

 پیکر مهدی بازرگان را پس از درگذشت به ایران بازگرداندند و بنا به وصیت‌اش، در مقبره بیات در جوار مرقد حضرت معصومه سلام‌الله علیها و در کنار پدر و مادر و جمعی از اقوامش به خاک سپرده شدند.

بازرگان در آیینه خاطرات

مربی، مهربان، متکثر
مهندس عزت الله سحابی

«۱- بازرگان ضمن استادی یا معلمی، مربی هم بود و این معنا را در مقاله ­ای با عنوان «ما مربی هستیم یا معلم» در یکی از نشریات دانشکده فنی نوشت. حرفش این بود که آیا ما به عنوان استاد دانشگاه موظفیم در کلاس درس، فقط تعدادی تئوری یا تکنیک­ها را به دانشجویان بیاموزیم یا وظیفه داریم که آن­ها را به فکرکردن و خودی­ ساختن مطالب درسی ولو اندک اندک نیز عادت بدهیم.

به این جهت در کلاس دانشگاه در اول جلسه عناوین مطالبی را که در آن جلسه باید درس می ­داد، با خط خوش روی تخته سیاه می­نوشت و از اول شروع می­کرد به سؤال از دانشجوها. همیشه نام دانشجویان را در اول سال یاد می­گرفت و حفظ می­کرد و محل نشستن آن­ها را هم به خاطر می ­سپرد. در جریان درس، رو می­کرد به یکی از آن­ها با اسم و می­گفت حالا نظرت در مورد این موضوع درسی که مطرح کردم چیست؟ با این روش، ذره ذره درسی را که می­خواست بدهد، از خود بچه ­ها می­ کشید. لذا همه دانشجویان در جلسه یک ساعت­ و نیم کلاس مجبور بودند شش دانگ حواس­شان جمع باشد، زیرا هر لحظه ممکن بود استاد به یکی رو کند و مطلب را از او بپرسد و هم مجبور بود همه مطالب مطرح­ شده در جلسه، چه از سوی استاد و چه دانشجویان هم­کلاس، را تعقیب کند و در خاطر داشته باشد مبادا حین سؤال استاد که غیرمنتظره بود، گاف داده و موجب خنده هم­کلاسان شود. به این ترتیب، چرت­زدن یا به کار دیگر مشغول شدن یا با دانشجویان دیگر حرف زدن در کلاس بازرگان وجود نداشت و پس از ختم کلاس، دانشجویان چون متمرکز در حال فکر و آموختن بودند، خستگی مغزی داشتند و در زنگ تفریح به بوفه یا کارهای تفریحی می­پرداختند تا برای کلاس بعدی آمادگی داشته باشند.

کلاس درس بازرگان، کلاسی شاد و پرجنب و جوش مغزی بود و در نهایت، برای یک یا دو سال درس با بازرگان، خودشان اهل فکر و ابداع می­ شدند. برجسته­ ترین فارغ­ التحصیلان دانشکده فنی با بازرگان خیلی روابط نزدیک و خودمانی داشتند، زیرا به­ واقع نه فقط از او درس یاد گرفته بودند، بلکه تفکر و ابداع و سازندگی را هم می­ آموختند.

۲- اما غیر از مسأله آموزش یا مربی­گری، شخص بازرگان، استادی بود بسیار فعال و پرکار که درس خود را هم در محل به ­کار می­برد، مثلاً تأسیسات ساختمان (شوفاژ و تهویه مطبوع) را که درس می­داد، در خارج از کلاس یا دانشکده نیز، در پروژه ­ها و طرح­های کوچک و بزرگی که دانشکده فنی از مؤسسات دولتی دیگر می­گرفت، طراحی اصلی، محاسبات و حتی اجرا و نظارت بر آن را خودش انجام می­داد. برای نمونه، در سال­هایی که من در دانشکده فنی بودم (سال­های ۲۷ تا ۳۱) پروژه تهویه مطبوع بیمارستان راه ­آهن اجرا شد که مدیریت و هدایت و محاسبات را خودش به­ عهده داشت و ساخت دستگاه­ ها، مثل فن­ها (بادبزن­ ها)، دیگ­های بخار یا هواسازها را به مهندس رجبی که استاد ماشین­سازی و اجزای ماشین­ها بود، ارجاع می­کرد که در کارگاه دانشکده می­ ساخت. ما در دانشکده ­های فنی، استاد دیگری را این­چنین نمی­شناختیم.

۳- بازرگان فردی بسیار پرکار، منظم و اثرگذار بود؛ او همیشه در خارج از ساعات دانشکده فنی، مستمرا، به نوشتن مقالات و کتاب­های گوناگون مشغول بود، به­ طوری­که در آن مدت که آزادی داشت، یعنی از شهریور ۲۰ تا سال ۷۳ که دنیا را وداع گفت، در مدت ۵۲ سال، سالیانه حدود ۳۰۰ صفحه مطلب نو و ابتکاری که مخصوص خودش بود، به جامعه ارائه داد. حتی با بیماری بسیار خطرناکی که داشت، در هواپیمایی که او را برای جراحی روی رگ آئورت قلبش می­برد، باز مشغول نوشتن بود.

وقتی هواپیما در سوئیس توقف کرد و بازرگان از آن پیاده شد، به ناگاه جان به جان­ آفرین تسلیم نمود. او به­رغم این­همه کار فکری و مغزی بی­نظیر، ورزش و پیاده ­رو ی­های روزهای تعطیلش ترک نمی­شد. به­راستی، در سرزمین­های توسعه­ نیافته­ ای چون ایران ما که بیماری عمومی مردمان، کم­ کاری و تنبلی مغزی و بدنی­ست، این مرد یگانه بود.

۴- بازرگان در عین پرکاری بی­ نظیر، اهل تنوع و وسعت مشرب بود و در زمینه­ های گوناگون و متکثری به قلم­زنی و ابداع و نوآوری می­پرداخت، مثلاً در کتاب «مطهرات در اسلام»، کاربرد علوم بیوشیمی و ترمودینامیک را در تعبیر و تبیین احکام مطهراتی اسلام آورده بود.

«راه طی شده» در زمینه عقاید اساسی و بنیادی چون توحید و معاد از منظر جمعی، کتاب «عشق و پرستش» یا جزوه «اختیار» که بحث فلسفی روان­شناختی است، جزوه «خرد جوششی» که یک اثر ابداعی در ارائه اصلی­ترین انگیزه توسعه در میان ملت­ها و اکتشاف اصل بازگشت به خویش بود، همه حاصل کارهای فکری اوست.

کتاب «هند آزادی گرفت» تاریخ مبارزات استقلال ­طلبانه شبه قاره هند را به نحوی مستند و تاریخی و درس ­آموز برای ایران نوشت. «بازگشت به قرآن» یک تحقیق ارزشی در قرآن است. «بازیابی ارزش­ها»، دو جلد کتاب «ترمودینامیک صنعتی» و یا کتاب «پدیده ­های جوی» و… آن­قدر تنوع آثار دارد که من گمان ندارم حتی در دنیای توسعه ­یافته هم، چنین نویسنده متفکر و نوآوری مشاهده شده باشد.

۵- در کنار همه این مزایا و فضایل، بازرگان اخلاقاً اهل محبت و صمیمیت بود. در مورد خانواده، من شاهد بودم که حداقل هر ماه یک­بار به سفر اصفهان می­رفت که فقط دخترش، زهرا خانم را ببیند. یا در زمانی که مرحوم انتظام، مدیرعامل شرکت سافیاد بود و دچار بیماری قلبی شدید هم شده ­بود، بازرگان روزها به منزل او می­رفت و او را مواظبت طبی می­نمود و با اتومبیل خودش به شرکت می­آورد؛ کاری که حتی نزدیک­ترین دوستان هم برای هم نمی­کنند.

در مهمانی­ هایی که می­داد، حتی پیشخدمت شرکت را هم دعوت می­کرد و با دوستان و شرکای خویش، که اساتید نامدار دانشگاه بودند، بر سر یک میز یا سفره می­نشاند. این­ها اخلاقیات بازرگان بود که باز در کمتر مردمان دیگر مشاهده می­کنیم. به­ همین علل بود که نزد همگان، از خانواده تا همکاران و دوستان شغلی یا سیاسی و… بسیار محبوب بود.

من اطمینان دارم که چنین فرد بی­ مثالی، در نزد پروردگارش نیز محبوب و مقبول بوده و هست.»

درباره استادم مهندس مهدی بازرگان

مهندس هاشم صباغیان

«رابطه من با مهندس مهدی بازرگان دقیقاً رابطه پدر و فرزند بود. زمانی که شاگرد ایشان بودم حدود سی سال اختلاف سن داشتیم. از سال ۱۳۳۳ که من وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شدم با ایشان آشنا شده و در سال سوم دانشگاه شاگرد ایشان بودم. درسی که با ایشان داشتیم درس «ماشین های حرارتی» بود. من در رشته راه و ساختمان تحصیل می کردم و درس ماشین های حرارتی یکی از درس های ما بود که ضریب ۳ داشت. اگر بخواهم شخصیت مهندس بازرگان را به اختصار توصیف کنم؛ فردی با وجدان، درستکار و صادق بود.

صداقتی که در او بود، صفت والایی است که در جامعه ما کمتر دیده می شود. او از صراحت کلام برخوردار بود و نظر خود را صریح بیان می کرد ولو اینکه شنونده یا خواننده از ابراز نظر وی خوشش بیاید یا بدش بیاید، به تعبیری خوشایند و بدایند دیگران در اعلام آرای وی بی تأثیر بود و بنا بر صرافت طبع خویش رفتار می کرد. به این خاطر آنچه در نظر داشت را با صراحت ابراز می کرد.

زندگی ایشان ابعاد مختلف (علمی، اجتماعی-سیاسی و اعتقادی) داشت. در زمینه های اعتقادی (مبتنی بر قرآن) ایشان پنجاه سال کار محققانه انجام داد و تدریس هایی را در همین زمینه تا زمان حیات، در انجمن اسلامی مهندسین انجام داد که حاصل آن کتاب هایی است که به رشته تحریر درآمده و نشر یافته است.

ایشان در زمان تدریس در دانشگاه، فوق العاده با دانشجویان رفیق بود و رابطه ای صمیمی برقرار می کرد اما در این ارتباط صمیمانه از تضییع کوچکترین حقی به شدت پرهیز داشت و اجازه نمی داد در این روابط گرم و صمیمانه دانشجویی انتظار داشته باشد که در زمینه تحصیلی نسبت به او ارفاقی روا داشته شود.

هنگامی که ایشان درس ماشین های حرارتی را تدریس می کردند، کتاب و جزوه و پلی کپی چندان موجود نبود، ایشان درس می دادند و ما یادداشت می کردیم. همچنین در این درس شکل های زیادی هم وجود داشت که ما باید آنها را به دقت رسم می کردیم.

ایشان در امتحاناتی هم که برگزار می کردند ۱۸ نمره به درس (شفاهی و کتبی) و ۲ نمره هم به جزوه اختصاص می دادند. دقت و ظرافت در نوشتن جزوه ها برای ایشان بسیار اهمیت داشت، آنها را به دقت مطالعه می کردند و نمره می دادند.

بازرگان در کلاس درس بسیار جدی بود و کلاس هایش در سکوت و به دور از هیاهو تشکیل می شد و این دو دلیل داشت؛ یکی اینکه، استاد ما مهندس بازرگان بود، همه شاگردان او را می شناختند و نسبت به سوابق مبارزاتی وی (ریاست هیأت خلع ید و همکاری با دولت دکتر محمد مصدق) آگاه بودند و به همین دلیل احترام خاصی برای او قائل بودند. دوم اینکه، طرح مطالب علمی از سوی ایشان چنان جذاب بود که همه را ترغیب به گوش سپردن می کرد. آن موقع ما در کلاس به صورت گروهی (گروه های چهار نفره) کار می کردیم و پس از درس، جزوه ها را مرور می کردیم تا مبادا چیزی از قلم افتاده باشد و این موجب می شد که جزوه ها اصلاح و به صورت مطلوب درآیند.

با وجود جدی بودنِ مهندس بازرگان در کلاس درس، این کلاس ها خشک نبودند و شادابی در آن موج می زد. یک روز که او ماشین های بخار را درس می داد، و سیر اختراع و تکمیل آن را توضیح می داد به اینجا رسید که؛ اولین ماشین بخار را واتِ ایتالیایی ساخت، یک فرانسوی هم کار او را ادامه داد، یک لهستانی آن را تکمیل کرد و… و از چندین کشور که در ساخت و تولید آن نقش داشتند سخن گفت، یکی از دانشجویان سوال کرد؛ پس ایران چی؟ بازرگان جواب داد؛ هنر نزد ایرانیان است و بس!

پاسخ اش این گونه و همراه با طنز بود.

در نمره دادن به دانشجویان بسیار دقیق و منصف بود.

دکتر مصطفی چمران و برادرش دکتر عباس چمران از شاگردان بازرگان بودند. دکتر مصطفی چمران از لحاظ هوش و ذکاوت یک نابغه بود. وقتی بازرگان از او امتحان (شفاهی) می گیرد، به او بیست می دهد! در حالی که سقف نمره امتحان ۱۸ بود و جزوه هم ۲ نمره داشت. دکتر چمران از خط و رسم (در کشیدن شکل های مربوط به دروس دانشگاهی) خوبی برخودار بود، بنابراین جزوه ای بی نقص و ممتاز تهیه کرده بود و برای جزوه هم نمره کامل را دریافت کرد. بازرگان تأکید کرد در کارنامه اش نمره ۲۲ ثبت شود و در تاریخ دانشکده فنی معروف شد که یک نفر توانسته نمره ۲۲ را به خود اختصاص دهد. بازرگان این را حق او می دانست و نسبت به ارزش های علمی و کوشش های دانشجویان تا این اندازه اهتمام می ورزید.

سال سوم دانشکده فنی بسیار مشکل بود. عده ایی از دانشجویان رد می شدند. قانون دانشکده این بود که اگر کسی دو سال در دانشکده مردود شود از دانشکده کنار گذاشته می شود (یا اینکه می توانست بدون کنکور باز گردد و دوباره از سال اول تحصیل را آغاز کند) تعدادی از افسران ارتش هم آن زمان با گرفتن بورس و با هزینه دانشکده می توانستند درس بخوانند که البته تعهد می دادند که اگر در  هر کلاس دانشکده مردود شوند (از ارتش اخراج می شدند) الزامی است که هزینه پرداخت شده را بازگردانند.

یکی از این دانشجویان که  در کلاس سوم مردود شده بود، از بازرگان نمره ۸ گرفته بود و چون معدل اش باید به ۱۳ می رسید، مردود محسوب می شد. پس از مردودی نزد بازرگان می رود و شرحی از زندگی خود ارائه می کند و اظهار می دارد که دو مشکل دارد؛ اول این که خرج مادرش را برعهده دارد و زندگی او را اداره می کند و دوم مجبور است هزینه دانشکده افسری را به اقساط را بپردازد در نتیجه از بازرگان می خواهد تا نمره ۱۲ به او بدهد بلکه از این گرفتاری رهایی یابد. بازرگان نمی پذیرد و می گوید اگر نمره بیشتری به شما بدهم معنای اش این است که من در دادن نمره اول اشتباه کرده ام اما حاضرم دوباره و با دقت اوراق امتحانی تان را بازبینی کنم (این کار را کرده بود و نمره اول را تأیید کرده بود) دیگر اینکه حق دیگران پایمال می شود. به این خاطر پیشنهاد کرده بود که از دانشکده بیرون بیاید، اما قول داده بود بکوشد تا مشکلات وی را رفع سازد. بنابراین وسیله ای فراهم می کند تا از عهده پرداختن اقساط برآید و ترتیبی می دهد تا زندگی مادرش نیز اداره شود.

او حاضر می شود این کار را انجام بدهد اما نمره اضافی (و نا حق) به او نمی دهد. به این ترتیب، مشکل او حل شد و زندگی اش هم در آینده سامان یافت و همواره از لطف بازرگان در حق خود یاد می کرد.

بازرگان در مسائل سیاسی-اجتماعی و اعتقادی بسیار حساس بود و دانشجویان پس از کلاس و در اتاقی که او در دانشکده داشت، سوالات خود را در زمینه های مختلف با او در میان می گذاشتند.

آن زمان در دانشگاه محلی برای خواندن نماز وجود نداشت. کلاس های دانشکده ما در دو نوبت (صبح و بعد از ظهر) تشکیل می شد، آنهایی که نماز می خواندند، با دشواری، در کنار راهرو یا در جایی دیگر نماز خود را می خواندند. در دانشکده ما سه دختر بیشتر نبود که یکی از آنها هم آسوری بود. ولی در دانشکده های ادبیات، پزشکی و… برای نماز خواندن، دخترها وضعیت نامطلوب تری داشتند. ایشان یکی از اتاق های دانشکده فنی را گرفت و آن را نمازخانه کرد و فرشی هم از خانه خود به آنجا آورد تا دانشجویان بتوانند نماز خود را در آنجا و در شرایطی مطلوب بخوانند.

اصولاً روابط بازرگان با دانشجویان بسیار صمیمانه بود و آنها فرصت می یافتند مسائل شخصی خود را نیز با وی در میان بگذارند. بازرگان در کار سیاسی هم بسیار جدیت داشت. هر سال و در سالروز ۱۶ آذر دانشکده فنی دانشگاه تهران در هر شرایطی تعطیل می شد حتی اگر به زندانی شدن چند نفر هم می انجامید. بعضی از دانشکده ها نیز با این اقدام همراهی می کردند.

رسم این بود که ساعت ۸ صبح در محلی که تیراندازی شده بود، دانشجویی می ایستاد و اعلام می کرد که امروز و به مناسبت شهادت دانشجویان به کلاس نخواهیم رفت و کلاس ها را تعطیل خواهیم کرد.

یادم هست یک سال، ۱۶ آذر همزمان با روز جمعه شد. جمعه هم در دانشگاه خبری نبود و دانشجویان هم نبودند. مهندس بازرگان روز شنبه (فردای ۱۶ آذر) که به کلاس درس آمد، اعلام کرد؛ چون دیروز ۱۶ آذر بود و ما نتوانستیم دانشکده را تعطیل کنیم و حفظ احترام این روز بسیار ضروری است من امروز درس را تعطیل می کنم. در آن زمان این اقدام، اقدام شجاعانه ای بود. در برخورد مرحوم مهندس بازرگان با دانشجویان و روش تدریس و نقش استادی ایشان مطالب بسیاری می توان گفت ولی فعلاً به همین خلاصه اکتفا می کنم.»

انتهای پیام

به اشتراک بگذارید :

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *